محدود نیستم نه خودم نه نوشته هام
نوشته هایی که عنوانش !!! نوشته های خودمه و نوشته هایی که عنوانش ... به خاطر نمی اورم که نوشته ی کدام نویسنده یا شاعر به امید روز های سفید!!! چشم هاتو ببند و بپرس از خودت چی می خوای!از این زندگی چی می خوای!اصلا فکر کن ببین یادت میاد خدا تورو برا چی فرستاده!این سوالا باعث میشه که خودتو یکم بشناسی اما با این شناختن فرصت خیلی از گریه هاتو از دست میدی! این سوالا باعث میشه اون چتری که باز بود و فرصت خوردن بارون به صورتت می گرفت و نمیگذاشت که هشیار بشی بسته بشه! گفتن ای حرفا اسونه و به خیلی ها گفتم ولی خودم بدتر از همشون!!! می دونید چیه خسته شدم از این افکار و احساساتی که دارن نابودم می کنن و... ترجیح میدادم درصد نیکوتین یا حتی الکل بدنم بالا بود تا درصد ای افکار و احساسایی که روحمو دارن از درون و بیرون می خورن!!! کلمات دارن مثل یه انبار کاه که پشت درش یه کبریت روشن داره در می زنه بالا و پایین می پرن! چه خبره اینجا؟!؟!؟!؟!؟!؟ because even your own shadow leaves you when you are in darkness تقدیم به همه ی سفیدیای دنیا: دور خانه را حصار کشیده ام هر روز شعر هایم را می شمارم مبادا پسر مش غلام چوپان به اتاقم امده باشد و شعر هایم را برای میان وعده ی گوسفندانش برده باشد! من تا یه مدتی نیستم ببخشید که نمی تونم بهتون سر بزنم واقعا خودمم ناراحتم براتون بهترین هارو ارزو دارم به امید روزای سفیدتر یا حق نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را ....... از فقر می خواهم بگویم ...... خورشید را ماه می کشد و ایمان را جهل در کنارت , روحم به پرواز در میاید مبهوت و ناراحت چشمانم را از نگاه ات می دزدم در افکارم غرق می شوم و می گویم: من به خاطر روحت قلبم را به تو داده ام نه جسمت نگذار پرنده روحت حس پرواز را بچشد چون هیچگاه به آشیان باز نخواهد گشت لطفا ورق بزنید بخوانید کتاب محترم! صادق باشیم تا بگوییم تنها این عینک این عصا بوف کور را هدایت نکرده است. چه طور,روز روشن دو هیدرژن با یک اکسیژن ترکیب می شوند ولی اب از اب تکان نمی خورد! کاش در حوض خانه ما به جای این ماهی های کوچک ماهی های درشت داشت. درخت با اب زنده می شود. کاغذ از درخت درست می شود. من گلی به خوشگلی همه گلها دیدم. من خری دیدم که روی ساحبش بار گذاشته بود و می گفت ار ار برو.من خری را دیدم که کاه دزدی می کرد. من خری را دیدم که می گفت من گاو هستم ولی ار ار می کرد.![]()
![]()
![]()
![]()
من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته، یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده ،یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته ، یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …
آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ، آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
خواندن تو آز آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ، حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.
قرآن را سال هاست که به آتش کشیده ایم![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فقر همه جا سر میكشد .......
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست ....... فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ...... فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......
فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ..... فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میكشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |







